تبليغاتX
شهر خدا

این روزها شاهد آنیم که جریان مدعی پیروی از خط امام با زمینه سازی های فراوان مکنونات واقعی خویش را آشکار نمودند ؛ کسانی که سالها سکوتشان اینگونه به تقابل با قانون اساسی و آرمانهای امام بدل شد . یاد مطلبی افتادم که چندی پیش در یکی از نشریات خوانده بودم .

عیناً آنرا در زیر نقل می کنم تا "خود حدیث مفصل بخوانی از این مجمل " :



6-7 ساله بودم که پیله مانندی را به هوای تماشای پروانه اش در حباب شیشه ای کوچکی محبوس کردم . پدر بزرگم گفت : « دل خوش نکن ! این که پیدا کرده ای ، پیله پروانه نیست ، آفت است ! » یکی دو هفته که گذشت ، فهمیدم حرفش درست از آب درآمده است . آنچه در حباب محبوس شده بود ، حشره ای در حال دگردیسی بود که با گذشت زمان ، بال ها ، چشم ها و شاخک هایش شکل گرفت و آنقدر ترسناک شد که حتی جرأت نکردم سرپوش حباب را بردارم تا بیرون بیاید . پدر بزرگم می گفت :

« دنیا پر از آفت هایی است که به پیله پروانه می مانند و سال های سال آدم هایی خوش خیال را دور حباب شیشه ای معطل نگه می دارند . »


نوشته شده : دوشنبه 23 آذر1388 . موسی کاظمی | |



دیر آمدن و زود رفتن
خوردن صبحانه کاری با همقطاران

همیشه جلسه داشتن( حتی زمانی که جلسه ندارید )

تمرکز همه امور در شخص شخیص مدیر ( دیکته کردن قدم به قدم فعالیتها به زیر دستان )
یک منشی با کلاس که توانایی سر کارگذاشتن ارباب رجوع را داشته باشد

تجمع بهترین امکانات در اتاق مدیریت ( شامل بهترین رایانه اداره با بهتریت مانیتور و پرینتر - بهترین LCD  - ست مدیریتی روز -  مبلمان مدیرتی - مبلمان جلسات و...)
راه اندازی کتابخانه با کتابهایی نفیس در اتاق مدیریت

چهره ای خندان در برابر مردم و چهره ای عبوس نزد کارمندان
چند دست کت شلوار ( حتی در دمای 50 درجه هم که باشد باید آنها را بپوشید )
بازخواست از کارمندان در حالت های مختلف
خفه کردن صدای مخاف در نطفه با استدلال های قوی!
در اختیار داشتن بهترین اتومبیل اداره با  یک راننده چشم و گوش بسته

باور داشتن به این نکات که : اولاً من بهترین ام  ثانیاً اگر من نباشم امور اداره مختل می شود  ثالثاً دوران مدیرت من توام با ابتکارات و شکوفایی بوده
میدان دادن به افرادی که میدانند شما دارای مشخصه های سه گانه فوق اید ( چاپلوسان )
استفاده بهینه از روابط عمومی برای انعکاس هرچه بهتر خدمات!



توجه : هرگونه شباهت این مطلب با مدیران استانی و کشوری کاملاً ( تأکید میکنم کاملاً ) اتفاقی ست.

در ضمن بازدیدکنندگان محترم می توانند جهت تنویر افکار عمومی مواد لازم دیگر را در بخش نظرات درج نمایند !

 
نوشته شده : دوشنبه 9 آذر1388 . موسی کاظمی | |

این روزها در آستانه برگزاری کنگره عظیم حج ، شیعیان یمن در گیر و دار تعارفات سیاسی  متداول دولت های اسلامی به کدامین گناه قتل عام می شود و سکوت دولت را چگونه می توان توجیه کرد؟

گویا این مظلومیت تا امتداد تارخ جاریست!



سر آن ندارد امشب که بر آید آفتابی!



نوشته شده : چهارشنبه 27 آبان1388 . موسی کاظمی | |


شاید هیچ چیزی به این زودی نمی توانست مرا به نوشتن وادارد ! اما چه بهانه ای بهتر از میلاد امام رضا (ع) ؛ همان 88/8/8 که این همه منتظرش بودیم !
الغرض : بعضی ها عجب حال خوبی دارند در این بارگاه :
 رفیقی دارم که هروقت به زیارت حضرتش مشرف می شود  وارد حرم نمی شود ! و از گوشه ای از صحن گوهرشاد به گنبد و بارگاه آقا خیره میشود و راز گویی می کند...
دوست دیگری به محض اینکه روبروی ضریح می ایستد - از خوف اینکه مبادا در محضر امام بی ادبی کند و یا نتواند حق نوکری را بجا آورد – پس از لختی عرض ارادت و تأمل ، از مقابل زریح دور می شود ...!
اما عزیز دیگری ، هرگاه وارد محدوده بارگاه ملکوتی آقا میشود کفش هایش را در می آورد و در زمستان و تابستان بر روی سنگهای این قطعه از بهشت پا برهنه قدم میزند...
آری اینجا قطعه از بهشت است .

 
مرحوم آقاسی هم اینگونه با امامش عشق بازی می کرد :

می دونی می خوام کجا برم
می دونی می خوام چیکار کنم
می خوام برای کفترا
یه خورده گندم ببرم
اونجا که گنبدش طلاست
با کفتراش پر بزنم
دوسش دارم اماممه
در خونشو در بزنم
بعضی شبا تو خونمون
بابام به مادرم می گه
می خوام برم امام رضا
به خدا دلم تنگ دیگه
بابام می گه امام رضا
مریضا رو شفا می ده
دوای درد مردمو
از طرف خدا می ده
می خوام برم به مشهد و
یه هفته اونجا بمونم
تو حرم امام رضا
نماز حاجت بخونم
بهش بگم امام رضا
مریضا رو شفا بده
دوای درد مردمو
از طرف خدا بده
آقاجون
می خوام بیام به مشهدت
به طواف کفترای گنبدت
براشون یه کیسه گندم بیارم
خبر از دردای مردم بیارم
بهشون بگم برام دعا کنن
اونقدر
تا که تورو رضا کنن
نوشته شده : جمعه 8 آبان1388 . موسی کاظمی | |
بهتر دیدم برای ادای دین و بیان دغدغه ها این قصه پر غصه را که از گفتارهای فیلم آژانس شیشه ای ست بیاورم . خواندش - اگر چه بارها _ خالی از لطف نیست .

..............................................................................

مي دونم بد موقعي برا قصه شنيدنه؛

ولي من،مي خوام براتون يه قصه بگم

وقت زيادي ازتون نمي گيرم.

يکي بود،يکي نبود...

يه شهري بود،خوش قد و بالا.

آدمايي داشت،محکم و قرص.

ايام،ايام جشن بود؛جشن غيرت.

همه تو اوج شادي بودن که يه هو يه غول حمله کرد به اين جشن.

اون غول،غول گشنه اي بود که مي خواست کلي از اين شهرو ببلعه.

همه نگرون شدن؛

حرف افتاد با اين غول چي کار کنيم؟

ما خمار جشنيم؛

بهتره سخت نگيريم...

اما پير مراد جمع گفت:

بايد تازه نفسا برن به جنگ غول.

قرعه به نام جوونا افتاد؛

جوونايي که دوره ي کُرکُريشون بود،رفتن به جنگ غول...

غول،غول عجيبي بود...

يه پاشو مي زدي،دو تا پا اضافه مي کرد.

دستاشو قطع مي کردي،چند تا سر اضافه مي شد.

خلاصه چه درد سر...

بالاخره دست و پاي آقا غوله رو قطع کردن و خسته و زخمي برگشتن به شهرشون،

که ديدن پيرشون سفر کرده...

يکي از پير جووناي زخم چشيده جاشو گرفت.

اما يه اتفاق افتاده بود؛

بعضيا اين جوونا رو طوري نگاشون مي کردن که انگار،غريبه مي بينن...

شايدم حق داشتن...

آخه اين جوونا مدت ها دور از اين شهر،با غوله جنگيده بودن.

جنگيدن با غول آدابي داشت،که اونا بهش خو کرده بودن.

دست و پنجه نرم کردن با غول،زلالشون کرده بود.

شده بودن عينهو اصحاب کهف؛

ديگه پولشون قيمت نداشت...

اونايي که تونستن خزيدن تو غار دلشونو اونايي هم که نتونستن،مجبور به معامله شدن...

من شما رو نميشناسم؛

اما اگه مثل ما فارسي حرف مي زنيد،پس معني غيرتو مي فهميد؛

اين غيرت داره خشک مي شه.

شاهرگ اين غيرت...

کمک کنيد نذاريم اين اتفاق بيفته؛

من براي صبرتون يه "يا علي" مي خوام


نوشته شده : سه شنبه 7 مهر1388 . موسی کاظمی | |


این داستان واقعی ست!‏

زمان : همین روزهای فتنه ‏

مکان : دادگاه متهمان اغتشاشات اخیر – عوامل اصلی ! فتنه

عنوان : پخش اعترافات جهت تنویر ! افکار عمومی

متهم ردیف اول !! : .... آقای ( بوق) در ستاد آقای ( بوق) گفتند که باید بعد از انتخابات به خیابان ‏بریزید و ...‏

از سایت ( بوق) که از طرف آقای( بوق) مدیریت می شد خدمت آقای ( بوق) رسیدیم و یک فقره ‏چک از ریاست ( بوق) جناب آقای ( بوق) گرفتیم ! ... ( بوق) ... ( بوق)... ‏

( بینندگان محترم لطفاً به گیرنده های خود دست نزنید ! نه ماشین عروس راه انداختیم نه فرستنده ‏اشکال دارد... )‏

بالاخره نمردیم و فهمیدیم معنی این اصطلاح را که : برو بوق بزن !‏

اما یک سئوال به سبک تحلیل های آبکی بخش تفسیر خبر : آنچه در این میان مهم می نماید طرح ‏این سئوال اساسی ست که آیا هواپیما هم بوق دارد ؟!‏



نوشته شده : سه شنبه 24 شهریور1388 . موسی کاظمی | |
شب قدر و قدر علی ( فاطمه ) ، همچنان معادله مجهولی که مرا در خود فرو برده است !

لیله القدر است فاطمه (س) .

و ما ادراک ما لیله القدر!؟



نوشته شده : چهارشنبه 18 شهریور1388 . موسی کاظمی | |

داستان ماهواره  همسایه هم حکایت غریبی ست در این مهد تمدن و فرهنگ.‏
این روزها به حمدالله همه دوستان هم از نعمت همسایه صاحب کرامت مستفیض اند. البته همانطور که مستحضرید ‏چند احتمال در این خصوص داده می شود ؛
اولاً : از برنامه های علمی آن به غایت همت بهره ها می برند که خدای ناکرده دچار عقب افتادگی از قافله تولید علم ‏نشوند!‏
ثانیاً : از آنجایی که داشتن ماهواره (سجده مستحبه) عملی ست خلاف عرف و ‏قوانین کریمه ، یک نفر در این شهر بصورت غیر قانونی اقدام به نصب محراب تمدن در بالای پشت ‏بام خود کرده و تمام این دوستانی که ذکر خیرشان را کردیم در همسایگی این همسایه ناخلف به سر می ‏برند! وگرنه خودشان که این جرثومه فساد را ابداً در بیت خویش راه نخواهند داد.‏
ثالثاً : ....
در هر صورت دامن پاک عزیزان از هر گونه رجسی پاک است و مبرا .
پس بیایید با هم دست به دعا بر آریم که : ‏
بار الها ! بحق ماهواره امید ، امید ما را نا امید مکن و یک همسایه صاحب کرامت! هم نصیب ما فرما !‏

توضیح : می توانید احتمال های خود را جهت مستفیض شدن بازدید کنندگان وبلاگ _ که جانم به فدایشان باد ! - در بخش نظرات مبذول فرمایید .


نوشته شده : پنجشنبه 5 شهریور1388 . موسی کاظمی | |



باز هم بانک برآمد که :

مسافران شهر آسمان برای سوار شدن بر قطار توبه به سکوی رمضان مراجعه نمایند !

ومن آماده نبودم...

لباس نو آماده نکرده ام! کفشهایم کو؟ باز هم دیرم شد و من مهیای رفتن نیستم ...

خوش به حال دوستانی که چون من،غافل از ساعت و روز حرکت بلیط نشده اند!

کفشهایم کو؟

 قصد سفر دارم ...



نوشته شده : شنبه 31 مرداد1388 . موسی کاظمی | |
این هم ازعوارض توریستی بودن شهر ما!

سال گذشته این عکس را در وبلاگم گذاشته بودم ‏

و امسال هم پای پله های بانک ملی مرکز استان گیلان ! ساعت 8 صبح !!!‏



یکی نیست این خانواده ها ( شما بخوانید مسئولین استان ) را از خواب بیدار کند!


نوشته شده : پنجشنبه 22 مرداد1388 . موسی کاظمی | |