تبليغاتX
شهر خدا


الگو :

مقام معظم رهبري در دیدار مردم فارس با اشاره به مشخص بودن مسئولیت ها و وظایف در قانون اساسی فرمودند: رهبری هیچگاه بنای دخالت در تصمیم ها و کارهای دولت را ندارد، مگر آنجایی که احساس کند مصلحتی مورد غفلت قرار گرفته است.

مدعيان:

برخي از نمايندگاني كه حتي وجود يك مدير مدرسه را در حوزه انتخابيه خود برنمي تابد!!!

( لطفاً پيروان الگوي ولايت به خود نگيرند )


نوشته شده : سه شنبه 26 اردیبهشت1391 . موسی کاظمی | |

سلام

- مدتي بود نتوانستم ( يا شايد نخواستم ) چيزي بنويسم! اما باز قصد نوشتن كرده ام و از شر نفس اماره خويش و جهل برخي به خدا پناه مي برم ...! پس قضاي مطالبي را بايد به جا بياورم.


يك : اواخر سال گذشته دوستاني از جنس صفا را -كه بوي خوش خدا مي دادند- از دست داديم.

هنوز بهت و حيرت رفتن غلامرضا بر دلمان سنگيني مي كرد كه ناگهان دو داغ ديگر سنگيني اين غصه را بيشتر كرد ...

خداي بر خلد برين خود سكنايشان دهد.



دو:  امسال لحظه تحويل سال كه همچون گذشته ميهمان شهدا بوديم از چند روز مانده به لحظه تحويل و هم با آغاز شمارش معكوس به اين فكر مي كردم كه اي كاش اين شمارش معكوس براي پايان غيبت و آغاز ظهور مي بود !

و باز هم بهار بي بهار آمد !





نوشته شده : شنبه 5 فروردین1391 . موسی کاظمی | |

اگر با اين كاروان همراه بودي تا حال به بار نشسته  بودي !

اي چله نشين و اي معتكف كوي حسين ! در خانه دل جز مهر دوست ‘ مهر اغيار را يله كن ...

نوشته شده : پنجشنبه 22 دی1390 . موسی کاظمی | |


السلام عليكم يا اهل السياسه و المجلسيه

( سلام بر شما كه اهل سياست و مجلس ايد )


السلام عليكم اهل تكليف و المجاهده،انتم كانديداهم في هذه الدوره و الدافع المفاسده الاقتصاديه!

سلام بر شما كه اهل تكليف و جهاديد ، شما كانديداهايي هستيد كه مفاسد اقتصادي را دفع مي كنيد !


اشهد انتم في الصراط الولايه و المبري من فتنة . والمستمسك برأي الناس بغير الرشوه و التقلب.

شهادت مي دهم كه شما در صراط ولايت و مبري از اهل فتنه ايد ، وبراي رأي آوردن به مردم تمسك مي جوييد نه به رشوه و تقلب.


اشهد انتم اهل الدموكراسيه و المبري من السكولاريسم و من كل ايسم جميعاً اجمعين.

شهادت مي دهم كه شما اهل دموكراسي هستيد و از سكولاريسم و تمامي ايسم ها دوري مي كنيد .


انكم اهل المجالس العظمي من الطفوليه لكن لا يعرفون الناس قدركم و شأنكم.

همانا شما از كودكي اهل مجالس بزرگ بوده ايد ولي مردو قدر م منزلت شما را نشناختند .


السلام عليكم يا اصوليون و دافع الشرّ من هذه انهضة . و اهل الاتحاد و البصيرة

سلام بر شما اصولگرايان و دفع كنندگان شر از اين نهضت و اهل اتحاد و بصيرت .


بكم دفع الشيطنه و بكم رفع البلا من هذه الامة . لانك اخذ مدرك البرائه من الجنتية

با شماست كه هر شيطنتي دفع شده و بلا از اين امت برداشته شد زيرا شما مدرك برائت خود را از جنتي ( خدا حفظش كند ) گرفته ايد.


و الي آخر...


نوشته شده : پنجشنبه 8 دی1390 . موسی کاظمی | |



عاشورا نه درسي براي زندگي بلكه عين زندگي و ذات زندگيست. زندگي جريان عاشوراست در بستر حيات و حيات به حسين (ع) آغاز و انجام مي گيرد.

عاشورا در متناهي ساري شده و ختم به فنا مي شود و فنا جز در الوهيت معني نمي گيرد.

با عاشورا زيستن و عاشورايي زيستن حيات طيبه است و كمال اشرف مخلوقات در اين قصيده معني مي يابد . گمگشته انسان سرگشته جز در اين صحراي پر بلا يافت نمي شود و تو چه نشسته اي كه كاروان آهنگ رفتن نموده است و تو شايد گردي باشي كه همراه اين كاروان عزم سفر كند...


نوشته شده : یکشنبه 13 آذر1390 . موسی کاظمی | |


دخترك تازه از شهر كوچك شان آمده بود ؛ هر چند ساعت يك آه حسرت مي كشيد ! دوري از آن شهر كوچك براي قلب كوچكش سنگين بود.

رنگ سياه ، ياد تكيه محرم و رنگ سبز ، امامزاده محله را برايش تداعي مي كرد . او ناراحت بود كه از خيمه عزاي امسال جامانده .

اما هنوز چشمان تر او خشكيده نشده بود كه فهميد نبايد از زمانه جا بماند ! او امشب با كامبيز ، ساسان و سوزان درس مي خواند ! تا براي امتحان آماده شوند !

حالا رنگ سبز براي او جنبش شده و رنگ سياه اورا ياد لوسيفر مي اندازد و امامزاده اش شلوار جين پوشيده.


نوشته شده : چهارشنبه 2 آذر1390 . موسی کاظمی | |


مدتي پيش در اخبار آمد :

جواد شفيعي فرماندار شفت شد .

جواني كه استحقاق اين مسئوليت را داشت . اين را كساني كه او را از نزديك مي شناسند شهادت مي دهند.

اما در اين مدت كوتاه كه از انتصاب ايشان سپري شده هجمه هاي بسيار ناجوانمردانه اي بر او وارد كرده اند كه در جاي خود بدان پاسخ داده شده و خواهد شد.

آنچه در اين ميان جاي تأمل دارد عمل ستودني استاندار در انتصاب جوانترين فرماندار كشور بوده است . كاري كه تاكنون علي رغم شعارها و جلسات تبليغاتي از هيچ مسئولي در اين استان ساخته نبود.

اين كوتاه وجيزه بر آن نيست كه در مقام چاپلوسي از كسي بر آيد ( كه سخت از آن بيزارم ) اما ريسك پذيري،شجاعت در تصميم گيري و عمل انقلابي استاندار ستودني ست و سزاوار است كه همچنان پشتيبان نسل جوان بوده و در حوزه تغييرات مديريتي به جوانان انقلابي اين خطه باور داشته و نيم نگاهي بيافكند.

انشاءالله


 

نوشته شده : پنجشنبه 21 مهر1390 . موسی کاظمی | |

اي امام مهرباني ها دستي از آسمان كرمت بر سر ما مفلسان كش كه خاطر خواهي نگاهت مهر جنون را دير بازي ست بر پيشاني مان نهاده و تسلي اين داغ جز به وصال شاه بر نمي آيد.

نه اينكه نظري باشد و گذري ! نظري كن و بمان كه پيش از اين نظرت و گذرت ما را عقل و دل برده است.

مگر ماندني تر از تو هم هست اي جلوه باقي ؟!


نوشته شده : یکشنبه 17 مهر1390 . موسی کاظمی | |



«خانواده ای هست مفلوک. کار پدر بدان جا کشیده است که مجبور است طلای مادر بفروشد تا نان سفره ی فرزندان فراهم آورد و البته بیش از آن را نیز خرج خود کند…

به پدر چه خواهید گفت؟ بی کاره؟ مفلس؟ معتاد؟ هرچه خواستید بگویید اما بدانیدکه از چنین مردی بایستی نا امید بود. اگر کسی به فکر نجات چنین خانواده ای باشد٫ تنها به فرزندان جوان امید خواهد بست…

مادر یعنی وطن. طلا یعنی نفت. پدر یعنی دولت… این ملک پدرانی داشته است که برای حکومت٫ نه طلای مادر که خود مادر را نیز فروخته اند! در چنین خانواده ای تنها مایه ی نجات٫ همت فرزندان است… از پدر کاری بر نمی آید…»


آخرین سطور کتاب نفحات نفت ٫ رضا امیر خانی



نوشته شده : شنبه 16 مهر1390 . موسی کاظمی | |

الو الو آسمون !...محاصره شده ایم! فرشته بفرستید...!

بچه ها دارند یکی یکی پرپر میشن...! کمک...! کمک...!


مدتی ست محاصره شده ایم . چند روزی ست که « آب حیاتمان » تمام شده . تقوا را جیره بندی کرده اند . تک تیراندازان دشمن منتظرند تا ما به خاکریز گناهشان نگاهی بیاندازیم و آنوقت پیشانی اخلاصمان را نشانه بروند . بچه ها دیگر خسته شده اند ؛ آخر هر طرف که سر می چرخانی دشمن کمین کرده ! احتمالاً در داخل خودی ها هم ستون پنجم داشته باشد .

هر کس گوشه ای کز کرده و به راز و نیاز مشغول است . بعضی ها عکس خدا را در جیب چپشان گذاشته اند و هر از چند گاهی در می آورند و خوب نگاه می کنند . نامه او را با صدای بلند می خوانند ، می بوسند و به چشمانشان می مالند تا سوی چشمشان بیشتر شود و بهتر دشمن را ببینند.

هوای تنفس هم بسیار مسموم است . شیمیایی زده اند و نفس اماره راه نفسمان را بسته . خوشا به حال آنانی که قبل از حرکت ماسک « دعا » را با خود آورده اند .

بعضی ها فقط دست به آسمان برده اند و آرزوی شهادت می کنند ! انگار کم آورده اند !

از قرارگاه بیسم زدند و دستور داده اند  که مقاومت کنیم تا نیروی « سپاه مهدی » برسد . اما بچه ها دارند یک یک جلوی چشمانمان پرپر می شوند و از دست ما کاری بر نمی آید .هنوز منتظریم ...

تانکهای مهاجم خاکریزهای معرفت را هدف گرفته اند و مدام با خمپاره های 666 ما را می زنند . باز جای شکرش باقی ست که این خاکریز را داریم .

فرمانده مان که قبلاً یک دستش را از دست داده  و اسمش در لیست سیاه دشمن است ، مدام به ما قوت قلب می دهد . او که خود کوله باری از تجربه را بر دوش دارد و در همه عملیات ها بوده  زود تر از همه صدای صوت خمپاره های دشمن را می شنود  و ما را با خبر می کند.

بعضی ها که اسلحه بکاء با خشاب چهل تایی دارند هر شب دشمن را غافلگیر می کنند . دشمن از وجود این اسلحه در میان ما بی خبر است .

قرار است به زودی عملیاتی را با رمز « لبیک یا مهدی » آغاز کنیم ؛ منتها به دلایل امنیتی از تاریخ آن بی اطلاعیم . ولی هرچه باشد بچه ها چشم انتظارند و در گردان استشهادیون اسم نوشته اند .

یک چیزی روحم را آزار می دهد ! چند نفری از بچه ها قصد برگشتن کرده اند . دیگر نمی توانند طاقت بیاورند . راستش از اول هم اینکاره نبوده اند. بیچاره ها راه را اشتباه آمده اند !

این نامه را برای تاریخ می نویسم . نمی دانم آیا از من چیزی باقی می ماند یا نه ؟ ولی وصیت می کنم که هر کس این نامه را دید به خانواده ام برساند و بگوید که ما تا آخر ایستاده ایم و تنگه بصیرت را رها نکردیم تا خدای ناکرده در زندان غفلت گرفتارشویم .

دیگر باید بروم ، دارند جیره تقوا را در چادر هیئت تقسیم می کنند. اگر دیر برسم رمقی برای جنگیدن برایم باقی نمی ماند و مرا هم به عقب می فرستند .

----------------

اين مطلب كه بي ارتباط با حال و هواي اين روزها نيست در خرداد 87 نوشته شده و در آرشيو وبلاگ موجود است.

نوشته شده : یکشنبه 3 مهر1390 . موسی کاظمی | |